بدون انکه قلم بلغزد واژه ها را در آغوش میگیرم و آنها را صریح و بی پروا به روی صفحه ای از جنس لحظات می کشم/ تا شاید ناگفته هایم را بگویند/ شرمنده ام لحظاتی شما را مهمان جملات سرد ومحزونم می کنم/ اما چاره ای نیست جز نوشتن/ دلم برای خنده های بی بهانه ات تنگ شده/ کجایی مهربانم؟؟؟؟/ چگونه آن همه خاطراتت را فراموش کنم؟/ چگونه آن همه لحظات خوب با تو بودن را از یاد ببرم؟/ وقتی رفتی یلدای تنهایت شکست/ ودیگر تو خوب من نبودی که لحظاتی را پر از پروانگی به او هدیه دهی/ دلم با چشمانت خو گرفته بود/ از من دور شدی و من آرام در سکوت خلوت تنهائیم شکستم/ نمی دانم شاید من دیگر لیاقت با تو بودن را نداشتم/ شاید من دیگر لیاقت آن نداشتم تا از تو بیاموزم الفبای عاشقی را/ یادش بخیر !! شب تولد عاشقیمان/ کاش کمی بیشتر قدر لحظات با تو بودن را می دانستم/ کجا رفته ای خوب من؟/ یلدایت دلتنگ است/ من تو را پشت همین فاطله ها گم کردم/ از تو آموختم زیبا زندگی کردن را/ و این رسم قشنگ دلبستگی است. دلبستگی در عین رسیدن/ صدای گام هایت به گوش می رسد/ گویی بر میگردی/ اما دیگر روزهای خوب برای فقط یک تاریکی را تداعی میکنند/ با تو تمام دینا برایم زیبا بود/ با تو دلم آماج هجوم خاطره هاست/ تو قاصدک زندگیم شدی/ دلتنگی هایم با تو جان گرفت/ اما ناگهان خاموش شدم/ حال دیگر دلتگی هایم بوی کهنگی گرفته/ باور کن خسته ام/ خسته تر از همیشه/ اشک هایم بی تابی نگاهت میکنند/ به یاد داری؟ که چگونه با خود عهد بستی تا همیشگی در کنار دلخستگی ها وشادی هایم بمانی/ اما تو مرا همسفر ندانستی/ کاش کمی زودتر می فهمیدم برای چه ترکم کردی/ مگر من تاب خستگی نداشتم؟/ مگر من شانه هایت را برای ادامه راه تنها می گذاشتم؟/ و هزاران سوال بدون پاسخ مانده تا روزی......../
خوب من!! تا همیشگی دوست دارم
(یلدا)
لينك ثابت
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 1:38 توسط ..:: ندا ::..